تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

149

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

مىگردد دانش پيدا نمودى ، خواهى دانست كه آفتاب نصف معدل النهار را در زير و نصف ديگر را بالا خواهد بود و چون نظام هم لا يتبدل است پس حكم مىكنى به اينكه ده هزار ميليون سال بعد اول بهار ، روز و شب مساوى است . بنا بر اين : اگر به مبدع كافهء موجودات و علت همهء معاليل كه علت اعلى است و عليت حقيقيه منحصر به اوست ، علم پيدا شود ، به تمام مسببات من ازل الآزال الى ابد الآباد علم پيدا مىشود . خداوند تبارك و تعالى به ذات خود علم دارد و چون چيز ديگرى غير از ذات همراه ذات نيست ، پس صريح ذات تمام سبب اشياء است ؛ چنان كه در برهان علم بارى به ذات خود گفتيم : علم بما انّه علم كمال است و صرف الوجود صرف الكمال است ؛ زيرا كمالات هم‌پرواز با وجود در تنزل و ترقى است و چون علم نفس به ذات ، كمال است و خداوند تبارك و تعالى صرف الكمال است ، پس بايد عالم به ذات باشد و چون ذات در مقام ذات بسيط است و اين طور نيست كه ذاتى باشد و جهت سببيت زايد بر آن باشد ، بلكه متن ذات عين سبب است پس به ذات خود بما انّه سبب للاشياء لا بعنوان انّه سبب بل بعنوان انّه حقيقة السببيه ، عالم خواهد بود ، پس به تمام اشياء من ازل الآزال الى ابد الآباد علم خواهد داشت و الّا بايد يكى از اين قواعد صحيح نباشد : يا بايد حضرت حق علت و سبب موجودات نباشد ، و يا شريك داشته باشد و حال آنكه با ادلهء توحيد اثبات گرديد كه انّه واحد و علة لجميع الاشياء ، و يا اينكه علم به ذات خود نداشته باشد ، كه گفتيم محال است علم به ذات نداشته باشد ؛ زيرا نقص لازم مىآيد و نقص مستلزم ماهيت و حد وجودى است و اگر ماهيت داشته باشد مركب مىشود و مركب محتاج است و محتاج ممكن است . و يا اينكه عالم به ذات باشد و لكن عالم به سببيت ذات و اينكه او سبب است نباشد و حال آنكه گفتيم آن هم باطل است ؛ چون سببيت و جهت عليت وراى ذات نبوده بلكه عين ذات مىباشد . گفته نشود : ممكن است علم به ذات باشد ولى علم به صفات نباشد ، مثل اينكه